تبليغاتX
دل نوشته ها
صفر نهصد و سی و عشق 093eshgh
20 بار دیدمت
19 بارخندیدم
18 باربه من اخم کردی
17 بارازدستم خسته شدی
16 بار دیگه سعی کردم
15 بار
14 جمله عاشقانه رو به
12 زبان و
11 لهجه به کمک
10 نفر بهت گفتم
9 بار صورتت رو از من برگردوندی
8 روزازت خبری نبود
7 بار برات مردم
6 بار قوربونت رفتم
5 بار واست ضعف کردم
4 بار قهر کردی
3 بار نازتو کشیدم
2 بار نازکردی خندیدی وجونم به لب رسوندی
تا 1بار بهم بگی دوستم داری
+ نوشته شده در  2008/11/4ساعت 19:53  توسط یه عاشق  | 

مثل هیچ کس
مث اون موج صبوری که وفاداره به دریا
تو مهی مثل حقیقت مهربونی مث رویا
چه قدر تازه و پکی مث یاسای تو باغچه
مث اون دیوان حافظ که نشسته لب طاقچه
تو مث اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر
مث اون حرفی که ناگفته می مونه دم آخر
تو مث بارون عشقی روی تنهایی شاعر
تو همون آبی که رسمه بریزن پشت مسافر
مث برق دو تا چشمی توی یک قاب شکسته
مث پرواز واسه قلبی که یکی بالاشو بسته
مث اون مهمون خوبی که میآد آخر هفته
مث اون حرفی که از یاد دل و پنجره رفته
 مث پاییزی ولیکن پری از گل های پونه
مث اون قولی که دادی گفتی یادش نمی مونه
تو مث چشمه آبی واسه تشنه تو بیابون
تو مث یه آشنا تو غربت واسه یه عاشق مجنون
تو مث یه سرپناهی واسه عابر غریبه
مث چشمای قشنگی که تو حسرت یه سیبه
چشمه ی چشمای نازت مث اشک من زلاله
مث زندگی رو ابرا بودنت با من محاله
یک روزی بیا تو خوابم بشو شکل یک ستاره
توی خواب دختری که هیچ کس و جز تو نداره
تو یه عمر می درخشی تو یه قاب عکس خالی
اما من چشمام رو دوختم به گلای سرخ قالی
تو مث بادبادک من که یه روز رفت پیش ابرا
بی خبر رفتی و خواستی بمونم تنهای تنها
تو مث دفتر مشقم پر خطای عجیبی
مث شاگردای اول کمی مغرور و نجیبی
دل تو یه آسمونه دل تنگ من زمینی
می دونم عوض نمی شی تو خودت گفتی همینی
تو مث اون کسی هستی که میره واسه همیشه
التماسش می کنی که بمون اون میگشه نمیشه
مث یه تولدی تو مث تقدیر مث قسمت
مث الماسی که هیچ کس واسه اون نذاشته قیمت
مث نذر بچه هایی مث التماس گلدون
مث ابتدای راهی مث اینه مث شمعدون
مث قصه های زیبا پری از خوابای رنگی
حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی
پر نازی مث لیلی پر شعری مث نیما
دیدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ یلدا
بیا مثل اون کسی شو که یه شب قصد سفر کرد
دید یارش داره میمیره موند ش و صرف نظر کرد

مریم حیدرزاده

+ نوشته شده در  2008/11/2ساعت 20:40  توسط یه عاشق  | 

093eshgh

دست خودم نیست اگه قلبم بی قراره بارون اشکام به روی گونه می باره دست خودم نیست اگه دست و پام می لرزه آخه این بودن با تو به همه دنیا می ارزه دست خودم نیست توی هر حواب شبانه صورت ماهت همیشه توو رویا هامه دست خودم نیست نمی تونم بی تو باشم دنیارم به من ببخشن نمیشه از تو جدا شم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم تو ای آرامش من تو تنها خواهش من تو لبریزی از احساس تن برگ گل یاس تو زیبا مثل الماس دل من پیشت زندون بی تو زندگیم ویرونه طاقت غمی ندارم بی تو از جهان بیزارم

093eshgh

واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم اگه قلبم بی قراره بارون اشکام به روی گونه می باره دست خودم نیست اگه دست و پام می لرزه آخه این بودن با تو به همه دنیا می ارزه دست خودم نیست توی هر حواب شبانه صورت ماهت همیشه توو رویا هامه دست خودم نیست نمی تونم بی تو باشم دنیارم به من ببخشن نمیشه از تو جدا شم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم تو ای آرامش من تو تنها خواهش من تو لبریزی از احساس تن برگ گل یاس تو زیبا مثل الماس دل من پیشت زندون بی تو زندگیم ویرونه طاقت غمی ندارم بی تو از جهان بیزارم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم

+ نوشته شده در  2008/10/7ساعت 22:3  توسط یه عاشق  | 

در قیر شب

دیر گاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می خواند
لیک پاهایم در قیر شب است
رخنه ای نیست دراین تاریکی
 در و دیوار به هم پیوسته
سایه ای لغزد اگر روی زمین


نقش وهمی است ز بندی رسته
نفس آدم ها
سر به سر افسرده است
روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است
دست جادویی شب
در به روی من و غم می بندد
می کنم هر چه تلاش
او به من می خندد
نقشهایی که کشیدم در روز
شب ز راه آمد و با دود اندود
طرح هایی که فکندم در شب
روز پیدا شد و با پنبه زدود
دیرگاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است
جنبشی نیست دراین خاموشی
دست ها پاها در قیر شب است

سهراب سپهری

+ نوشته شده در  2008/10/3ساعت 0:50  توسط یه عاشق  | 

خدایا
آسان بودن دشوار است
                  آسانم کن
خداوندا
کلام تو بودن دشوار است
                  بارانم کن
خدایا
خداوندا
آن نیستم که باید
                  آنم کن
+ نوشته شده در  2008/9/16ساعت 6:32  توسط یه عاشق  | 

پیمان بسته بودیم تا همیشه
اما چه زود رسید
عهد بسته بودیم تا همیشه باشیم حتی اگر
                                                        اما...

+ نوشته شده در  2008/9/16ساعت 6:31  توسط یه عاشق  | 

کیه که آخر دیوونگیه
واسه چشات کیه جز من که میمیره
واسه لحن خنده هات
کی برات قصه میگه شبا که خوابت نمیره
کیه پا به پات میاد وفتی که بارون میگیره
کیه وقتی تشنته
تو ابرا بلوا میکنه
اکه یک جرعه بخوای کویر رو دریا میکنه
یه شب موی تورا به صدتا مهتاب نمیده
خودش میسوزه ولی تن به سایه و آب نمیده
اون منم که عاشقونه
شعر چشماتو میگفتم
هنوزم خیس میشه چشمام
وقتی یاد تو می افتم
هنوزم میای تو خوابم
تو شبای پرستاره
هنوزم میگم خدایا
کاشکی برگرده دوباره
اون منم، که عاشقونه شعر چشماتو میگفتم
هنوزم خیس میشه چشمام
وقتی یاد تو می افتم
هنوزم میای تو خوابم
تو شبای پرستاره
هنوزم میگم خدایا
کاشکی برگرده دوباره
+ نوشته شده در  2008/9/16ساعت 6:31  توسط یه عاشق  | 

خدایا
بادهای نا آرامت را بر من فرو فرست
برگهای پائیزت رو هم فروپوشناده اند
خداوندا
بارانهایت را بر من فرو فرست
گردهای پائیزت روهم را فروپوشناده اند
ای خدای شادی
که روزهای آرام آفتابیت را دوست داشتم
که روزهای آرام آفتابیت را دوست دارم
خدایا
خداوندا
+ نوشته شده در  2008/9/16ساعت 6:30  توسط یه عاشق  | 

یه جورائی نازنین خیلی میخوامت                                       حالیته؟
دل ما بدجوری افتاده تو دامت                                              حالیته؟
خدمون بازیگریم بازی واسه ما درنیار
تا بگی (ف) میخونم END کلامت                                          حالیته؟
تو بگو مارو زدی ، تو بگو مارو زدی ما هم همه جه میگیم آره
حوش دارم خوش باشی تو خیال خامت                                حالیته؟
اون نگاهت اگه بیسته ما میگیریم بیست و یک
خودمون رو 2 میخوابیم زی خالت                                         حالیته؟
همه این حرفا رو گفتم ، همه این حرفا رو گفتم
ولی راستش رو بخوای بدجوری دیوونتم ، خیلی میخوامت       حالیته؟
+ نوشته شده در  2008/9/16ساعت 6:25  توسط یه عاشق  | 

می توان در کوچه های زندگی پاسخ لبخند را با یاس داد
می توان جای غروب عشق را به طلوع ساده احساس داد
می توان از شهر شب بو ها گذشت عابر پس کوچه های نور بود
می توان همسایه مهتاب شد فکر زخم غنچه ای رنجور بود
می توان با لطف دست پنجره ، مهربان گنجشکها را دانه داد
می توان وقتی خزان از ره رسید یک کبوتر را به کنجی لانه داد
می توان در قلبهای بی فروغ لحظه ای برقی زد و خورشید شد
می توان در غربت داغ کویر گاه آن ابری که می بارید شد
+ نوشته شده در  2008/9/1ساعت 6:24  توسط یه عاشق  |