تبليغاتX
دل نوشته ها
صفر نهصد و سی و عشق 093eshgh
چه کسی می داند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی ؟

چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟

پیله ات را بگشای تو به اندازه ی پروانه شدن زیبایی

+ نوشته شده در  2008/8/12ساعت 19:38  توسط يه تنها  | 

سلام به بازدید کننده های محترم

یه بخش جدید به اسم ضرب المثل به وبلاگ اذافه کردم

به نظر خودم خوب باشه

توی اولین پستش اینو فرستادم

مار مغروری بود که خیلی از بوی پونه بدش می آمد. یک روز که از خواب بیدار شد، دید که درست کنار خانه اش یک پونه روییده است، فورا آن را کند و بیرون انداخت. فردای آن روز وقتی از خواب بیدار شد بوی پونه را حس کرد، به سرعت از خانه خارج شد و با کمال تعجب دید که جای آن یک پونه، دو تا درآمده، این بار با عصبانیت بیشتر پونه ها را کنده و به یک طرف پرتاب کرد و با دمش محکم چند ضربه روی آن زد! چند روز دیگر یک روز که از خواب بیدار شد با تعجب دید که کلی پونه در اطراف خانه اش رشد کرده و چاره ای ندید جز اینکه به خانه دیگری برود! ولی به خانه جدیدش هم که رفته بود همین جریان برقرار بود! به همین دلیل است که هر وقت کسی دوست نداشته باشد کسی را ببیند با دیدن بی موقع او می گوید: «مار از پونه بدش می آمد، دم خانه اش سبز میشه.»

+ نوشته شده در  2008/8/1ساعت 20:46  توسط یه عاشق  | 

حق حق گریه ناودون                                 پر درد و دل شوره
گرد غربت و رو گونه ام                               نم بارون میشوره
سرم از پنجره بیرونه و فریاد میزنم                درد غربت خونه امو ویرونه کرده
غم تنهائی داره روحمو آتیش میزنه              یاد چشمات دلمو دیوونه کرده
دوباره تیک تیک ساعت شب و یادم میاره      روی شیروونی مثل سیل داره بارون میباره
هوا بدجوری گرفته دلم آروم نداره                 بغض غربت تو گلو گلهای حصرت میکاره
+ نوشته شده در  2008/7/29ساعت 13:15  توسط یه عاشق  |