من چه کنم خیال تو من و رها نمی کنه
اما دلت به وعده هاش یکم وفا نمی کنه
من ندیدم کسی رو که مثل تو موندگار باشه
آدم خودش رو که تو دل اینجوری جا نمی کنه
چشمام و بستم و دارم تو رو بهتر می بینم
اما چشم تو بازم من و نگاه نمی کنه
عمری دارم صدات می کنم و جواب می دی
عمری چشمات ولی من و صدا نمی کنه
نمی دونم چرا من شدم به عشق تو اسیر
چرا عشق من چشمات و مبتلا نمی کنه
دل و پیچیدم لای یک برگ ناز گل سرخ
چشمات اما به دلم هم اعتنا نمی کنه
جون من خیلی کمه اما فدات گرچه آدم
جونش و برای هر کسی فدا نمی کنه
غنچه آرزوهام می شکفه با خنده تو
حتی خوشبختی من اخمات و باز نمی کنه
می دونم نمی شه سرنوشت ما یکی باشه
تو می گی آدم عاقل که خطا نمی کنه
نه دلت تنگه واسم نه حرفی داری بزنی
آخه سنگم با شیشه اینجوری تا نمی کنه
من می گم عاشقتم فقط به قیمت یه جون
تو قبول نمی کنی دل اشتباه نمی کنه
من می گم خدا کنه یه جوری مال من باشی
نمی دونم چرا این کارو خدا نمی کنه
+
نوشته شده در
2008/4/16ساعت 8:31 توسط یه عاشق
|
روزها در انتظار نشستم و روزها در راه تو اشک ریختم.
دل خوش کردم که خواهی آمد و لبخند خواهی زد.
ساعتها در اضطراب خوش دیدار تو خون دل
خوردم.اما وقتی که آمدی چهره گرفتی داشتی و
ناراحت بودی.
هنوز دیدگان تو به مهر و محبت خو نگرفته (هنوز
نمی دانی محبت چیست) و من چیستم وقتی زیبایی
خدایی تو نتوانست تو را رام عشق دیوانه من کند تو
دفتر ملائک آسمانها هستی و من در مقابل همه
خوشروییها،خوش رفتاریها،گذشتها و مهربانیهای تو
با آن که روزها محبت تو را در قلبم جای دادم با آن
که غیر از توو عشق تو و نام تو چیز دیگری در
زندگی پر از غم و اندوه من وجود ندارد.
میخواهم نام تو را در اعماق تاریک پر از محبت قلب
خود جایگزین کنم....فقط بدان
دوستت دارم...
+
نوشته شده در
2008/4/16ساعت 8:24 توسط یه عاشق
|
دشنه من شده شعر و غزل
توی این دل پرصدای بی فریاد
تقصیر این دل نیست
تقصیر قصه های روزگاره
کاش سقوط می کردم
تا روز من شب بشه
کاش کسی حرف منو میفهمید
کاش کسی تنهاییمو ازم می دزدید
برای تنهایی خویش دلم می سوزه
قلب امروزی من خالی تر از دیروزه
+
نوشته شده در
2008/4/14ساعت 9:25 توسط یه عاشق
|
پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود ، و به ماهی نگاه میکرد و می گفت : سقف قفست شکسته چرا پرواز نمی کنی ؟!!!
+
نوشته شده در
2008/4/7ساعت 3:1 توسط يه تنها
|
روزگاري من و دل ساكن كويی بوديم
ساكن كوي بت اربده جويي بوديم
اول آن كس كه خريدار شدش من بودم
باعث گرمي بازار شدش من بودم
از بس دادم شرح زيبايي او
شهر پر گشت ز غوغاي پريشاني او
اكنون چو من دلباخته زيادي دارد
كي نظر سوي من دلسوخته نگاهي دارد؟
ميروم جاي دگر بوسه زنم پاي دگر
تا كه در بار دگر دل دهم به دلدار دگر...
+
نوشته شده در
2008/4/7ساعت 2:57 توسط يه تنها
|
+
نوشته شده در
2008/4/7ساعت 2:57 توسط یه عاشق
|
عاشقي، آوارگي، بيچارگي دارد، به پيش مرد بايد بود و رفت بايد گذشت از جان و کيش زندگي بي عشق مرگ است مرگ بر اين زندگي زنده باد عاشق پرستي زنده باد اين زندگي!
+
نوشته شده در
2008/3/31ساعت 2:22 توسط يه تنها
|
آرزو دارم شبي عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را
تلخي برخوردهاي سرد را
مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني
مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني
مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من
نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني
+
نوشته شده در
2008/3/28ساعت 3:32 توسط يه تنها
|
انسان همیشه برای چیزهائی که آرزو میکند قدرت کافی را دارا است فقط سستی اراده است که نمیگزارد او در راه رسیدن به آرزوی خود گام بردارد
+
نوشته شده در
2008/3/22ساعت 18:17 توسط یه عاشق
|
+
نوشته شده در
2008/3/22ساعت 18:14 توسط یه عاشق
|