+
نوشته شده در
2008/1/20ساعت 9:35 توسط يه تنها
|
کنار پنجره می نشینم و از تو با خدا سخن می گویم و از پس کوچه های
انتظار نیاز ماندنت را فریاد می زنم و بغض هایم را به ابرها می دهم و قلبم
را از حس تو پر می کنم. و با خیال تو به دنبال شادی های زندگی می
گردم و ای کاش می توانستم با تو بودن را به تصویر بکشم. وافسوس و صد
افسوس که دستان کوچکم یارای مرا نخواهند داد و من تورار در ذهنم در کنار
پنجره ی انتظارم نقاشی می کنم و با تو از زندگی ُ. از عشق . از امید. از
محبت و از امیال سخن می گویم . من نیازت دارم و نیاز ماندنت را فریاد می
زنم و به تو و خدای هردومان خواهم گفت: می مانم تا ابد تا در کنار همین
پنجره با تو بمانم ...
+
نوشته شده در
2008/1/20ساعت 6:32 توسط يه تنها
|
”امشب براي تو مي نويسم
براي تو كه نيستي

حتي در لحظه هايم حضور نداري
فقط هميشه در ذهنم آرام آرام پرسه مي زني
هنوز از ياد نبرده ام كه ساعتها با هم به تماشاي اشكهاي مرغ عشق تنها مي نشستيم
هميشه مي ترسيدم تنها شوم
مثل همان مرغ عشق تنها
و تو رفتي و من تنها شدم
و حالا كسي حتي اشكهاي مرا به تماشا نمي نشيند
تو نگاهت را از من دريغ كردي
همان برايم بس بود كه زنده بمانم“
+
نوشته شده در
2008/1/20ساعت 4:36 توسط یه عاشق
|
هرگزنديدم برلبی لبخندزيبای تورا
هرگزنمی گيردكسی درقلب من جای تورا
+
نوشته شده در
2008/1/20ساعت 4:34 توسط یه عاشق
|
آسمون بغضشو خالي ميكنه
آدمو حالي به حالي ميكنه
كوچهها رنگ زمستون ميگيرن
شيشهها بخار و بارون ميگيرن
آدما چتراشونو واميكنن
گريه ابرو تماشا ميكنن
نميخوان مثل درختا تر بشن
از دل قطرهها با خبر بشن
نميخوان بيهوا خيس آب بشن
(زير بارون بمونن خراب بشن)2
اما تو چترتو بستي كبوتر
زير بارونا نشستي كبوتر
رفتي و سنگا شكستن بالتو
(اومدي هيچكي نپرسيد حالتو)2
بعضيها دشمناي خوني شدن
بعضيها غول بيابوني شدن
بعضيها ميگن كه بارون كدومه
بوي نم شرشر ناودون كدومه
ديدي آسمون خراب شد سر ما
غصه شد وصله بال و پر ما
حالا تو سايه نشيني مثل من...مثل من...
حالا تو سايه نشيني مثل من
خوابهاي ابري ميبيني مثل من
چقدر اينجا ميخوري خون جگر
كبوتر عصاتو بنداز و بپر
كبوتر عصاتو بنداز و بپر
+
نوشته شده در
2008/1/20ساعت 4:34 توسط یه عاشق
|
سلام
این وبلاگ در مورد یه پسر تنهاست
در مورد زندگیش
اسمشو فعلا" نمیگم
بای
همسفر خاموشه من....
بانویه آبی پوشه من...
ترانه هایه دردتو...
زمزمه کن در گوشه من...
همسفر خاموشه من....
بانویه آبی پوشه من...
ترانه هایه دردتو...
زمزمه کن در گوشه من...
منو تو هر دو عاشقیم...
هر دو به یک درد مبتلا...
حرفی بزن صدا بشه...
این گریه هایه بی صدا...
منتظره کدوم شبی...؟
شبه طلوعه ما گذشت...
برایه تعریفه قفس...
فصله پرنده ها گذشت...
همسفر خاموشه من....
بانویه آبی پوشه من...
ترانه هایه دردتو...
زمزمه کن در گوشه من...
برایه تو ایجا که نیست...
جز دله من فریاد رسی...
همسفره تیهایه من...
تو چشم براه چه کسی...
بیا هراستو بده به جرعته حرفایه من...
بخون که من منتظرم برایه هم قفس شدن..
+
نوشته شده در
2008/1/20ساعت 4:32 توسط یه عاشق
|